رمان دل فگار اثری از آرزو توکلی

ویژگی های محصول
دسته‌بندی‌ها: , , , خرید امن: خرید امن با درگاه زیبال با کلیه درگاه های شتابحق نشر: در صورتی که مالک این اثر هستید و حق نشر محصول شما در سایت آوای رمان رعایت نشده است در واتساپ یا تلگرام با ما ارتباط برقرار کنیدپشتیبانی: پشتیبانی و ضمانت بازگشت وجه در صورت وجود مشکل در دانلود فایل محصول تاریخ به روز رسانی: 13 آذر 1404 تعداد بازدید: 224 بازدید

38,000 تومان

چرا از سایت آوای رمان خرید کنیم؟

آوای رمان بزرگترین مرجع دانلود pdf کتاب و رمان در ایران;دارای نماد اعتماد و تضمین خرید امن و مطمئن و همچنین دارای مجوز رسمی نشر دیجیتال از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ست پس با خیال راحت خرید خود را انجام دهید.اعتماد شما اعتبار ماست

  • خرید مطمئن (دارای نماد اعتماد)
  • دانلود سریع بلافاصله پس از خرید
  • نسخه اورجینال و بدون حذفیات
  • دانلود جدیدترین و برترین‌ها
  • دارای مجوز رسمی نشر دیجیتال
توضیحات
دانلود فایل رمان بلافاصله پس از پرداخت (پس از پرداخت به حساب کاربری قسمت دانلود ها مراجعه کنید)

خلاصه رمان دل فگار

اردوان عضو باند مافیا ، بزرگ ترین رازش یعنی عشقش به سوگند توسط اوستا لو می‌رود…

اوستا برادرِ سوگند به محض بو بردن از نقشه شوم سازمان برای آنها، تلاش بر بیرون کردن اردوان میکند‌و

تصمیم به از هم پاشیدن رابطه ی او با سازمان میشود.

شب عروسی، تصاویری ناخوشایند به دست اردوان می‌رسد که ثابت کننده ی رابطه ی نامشروع سوگند با مرد دیگری است…

شبی که قرار بود عاشقانه و به یادماندنی باشد با نقشه‌ی شخص مرموز به شبی شوم تبدیل می‌شود که ماجراها در پیش دارد…

قسمتی از رمان

دست‌هامو دور بازوی بابا انداختم و او بازوی دیگرش رو در اختیار مامان گذاشت.

با همون غرور ارباب‌زاده‌ای سرم رو بالا گرفته و با طمانینه قدم جلو کشوندم.

در بزرگ عمارت ارباب سلمان باز شد.

تمام نگاه‌ها به روی ما چرخید.

سر‌و گردن‌ها به نشانه احترام مقابلمون خم شده بود. بابا با تکون دادن سرش جواب احترامشون رومیداد‌

اما من نگا‌م به روبروم بود و جوری قدم بر‌می‌داشتم که گویی میخواستم به زمین فخر بفروشم.

به خاله گوهر‌و عمو سلمان که رسیدیم لبخند به لب گذاشتم و اون‌ها هم با خوشرویی به پیشوازمون آمدن….

بابا‌ و عمو به رسم ارباب بودن فقط دستی به روی هم پیش کشوندن و مامان و خاله هم دیگر را سفت بغل گرفتن.

به من که رسید عمو پدرانه مرا به آغوش کشاند و زیر گوشم پچ زد:

+عروس خوشگلم چطوره؟

توی دلم کیلو کیلو قند آب میشد؛ اما فقط به یه لبخند ساده اکتفا کردم:

-مرسی عمو سلمان، شما خوبید؟

+چقد دلتنگ عمو سلمان گفتنت بودم..

عمو برای هر کی ارباب بود، برای پدرم دوستی فراتر از بردار و برای من عمویی عزیز‌تر از جان بود.

لبخندی به روش پاشیدم و اینبار خاله رو به اغوش گرفتم و اظهار دلتنگی کردم. رابطه‌ام با خاله خوب بود

اما هیچ‌کس جایی عمو رو برام نمیگرفت. مهمانی شروع شده بود‌ و هیچ‌کس هم نمی‌دونست

دلیل برگزاری این مهمونی چیه‌ و الکی درهم میلولیدن.

کنار عمو رفته‌ و نازی در صدام ریختم:

-عمو جونم

نقد و بررسی ها

نقد و بررسی وجود ندارد.

افزودن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت
رمان دل فگار اثری از آرزو توکلی

38,000 تومان