دانلود فایل رمان بلافاصله پس از پرداخت (پس از پرداخت به حساب کاربری قسمت دانلود ها مراجعه کنید)
خلاصه
تیله های زمردین فام که در قاب چشمانش جای داده شده و با رنگ سیاه دورش را طراحی کرده بودند، ذره ای از خشم نگاهش نمی کاست. بر چهره اش نقابی چیره شده بود که جنگل دیدگانش را وحشی تر نمایش می داد.
شمشیرش را ماهرانه برای دفاع از خود، مقابلش، گرفته بود. او نمی دانست که در برابر چه کسی شمشیر کشیده، گمان نمی بُرد که من گر اراده می کردم، با یک دست جسم نحیفش را از هم می پاشیدم.
بخشی از اثر
نمی دانم باز چه شده بود که سربازان حکومتی اینچنین طبل شادی برهم میکوفتند و داد و هوار سر میدادند، به حتم این شاهِ شاهان که میگویند، باز کشوری دگر را به سرزمینمان ضمیمه کرده بود.
دامنم را از زمین برچیده و پاورچین پاورچین به سمت درِ خانه روانه شدم. آن را نیملا گشوده و از بین آن به برزن سرک کشیدم، سربازان پیشتر آمدند و اینبار مردی سیه چرده از میانشان بانگی سَر داد.
– ای اهل سرزمین ایران! به گوش باشید… .
مَردی که در کنارش راه میرفت از روی کاغذی که در دست داشت بلندتر از فرد پیشین خود هوار زد.
– به فرمان شاه شاهان، شاه چهار گوشهی جهان، شاه سرزمینها ؛کوروش کبیر، تمامی ملت پارسه، دعوت به میلاد وی شدهاند.
ای مردک نادان! آن همه سخن چید تا که چه بلغور کند؟ همین! بگوید “میلاد کوروش” است؟ دگر آنقدر مقدمه چینی برای چیست؟ رک و راست بگویند “میلاد شاه” است و تمام، اندکی مجال ندادند و باز شروع کردند.
– پارسیان به گوش باشید! تمامی شما به جشن میلاد کوروش کبیر فراخوانده شدهاید.
آوای رمان | آوای رمان برترین مرجع دانلود محبوب ترین و پرطرفدار ترین کتاب و رمان های ایرانی و جهانی

نقد و بررسی وجود ندارد.